حاج آقا تبريك ميگم ديگر در حصر نيستيد!!
يكي پرسيد كه اگه بري به اون زمان و توي صحراي كربلا باشي چه كار ميكني؟طرف حق رو ميگيري يا باطل؟؟گفتم:هيچكدوم وسط مي ايستم!!
اين شد كه به قول پياز داغ جان مجبور شدم بگم داستان ميزگردي در نينوا رو....اينجا نينواست!!مثل اينكه به موقع رسيدم چون هنوز جنگ شروع نشده اولين چيزي كه به ذهنم ميرسه اينكه چه كاريه توي گرما اين همه فعاليت بدني انجام ميدن!!نميشد زماني ميومدن كه هوا متعادلتر باشه... براي اطمينان بيشتر دور و برم رو نگاه ميكنم كه مطمئن بشم زمان ومكان رو درست امدم يا نه!!بين گروه سمت راست جناب اباالفضل رو شناختم آخه پرچمي كه دستش بود از مابقي متمايزش كرده رفتم جلو و گفتم:سلام عليكم!جواب سلامم رو دادن و ازاسب امدن پايين...ادامه دادم حالتون چطوره؟خوب هستين؟خانواده گرامي خوبن؟سلام برسونين خدمتشون...هوا هم امروز خيلي گرمه ها!!...از نگاهي كه بهم كردن فهميدم كه بايد برم سر اصل مطلب براي همين حال واحوال رو كنارگذاشتم وگفتم: آقا شما يك لطفي ميكنيد اخوي گرامي رو ندا بديد كه تشريف بيارن بشينيم دورهم با گفتگو مشكلات رو حل كنيم تا كار به جنگ و خونريزي نرسه.... باور كنيد اين راه بهتر جواب ميده!!نقل به مضمون ميكنم كه فرمودند:هرچند اونا اين چيزا حاليشون نميشه اما باشه صحبت ميكنم و حتما برادر قبول ميكنن..اين طرف كه درست شد سريع رفتم سمت چپ كلي گشتم تا عمر سعد رو پيدا كردم بهش گفتم عمر خان يك پيغام بده به يزيد بگو خودش رو زود برسونه اينجا تا با گفتگو همه چي ختم به خير بشه...اول زيربارنمي رفت بعد از كلي چك و چونه زدن راضي شد كه بكشونش اينجا!!آخرش هم گفتم: شما كه امكانات داريد بگيد اون وسط يك خيمه سفيد با پرچم فيروزه اي بزن يك ميزگرد هم بزارن داخلش.....نيم ساعت بعد دور ميز سه نفره نشسته بوديم فقط نميدونم اين چه ميزي كه آوردن اصلا استاندارد نيست خيلي كوتاهه!!(لطفا دنبال جواب اين سوالات كه چه جوري ميشه اينا نميگن تو چيكاره اين وسط؟يا اينا فارسي صحبت ميكنن يا تو عربي؟يا چطور يزيد از شام نيم ساعته ميرسه؟نگرديد) سكوت خيلي سنگيني توي جلسه حاكم بود مجبور شدم خودم شروع كنم براي همين رو به امام حسين ميگم:آقا اجازه بدين كه از شما شروع كنم توي دوره اي كه من ازش ميام عده اي هستن كه از شما و جنگتون استفاده ابزاري ميكنن اينطور بگم كه هرجا كم ميارن از شما مايه ميزارن!!!مثلا باور نمیکنید اگه بگم اسم رمز براي به خاك خون كشيدن جوانان مردم توي خيابون نام شما است!!متاخرين هم فكر اين عده سالها بعد از واقعه كربلا نظريه اي رو درست كردن كه ميگه سيد الشهدا از قبل ميدونسته كه قراره شهيد بشه وبا اينكه خبر داشته بازم ميره اما راستش وقتي وقايع رو كنارهم ميزاري نتيجه اي كه به دست ميايد چيزه ديگه ست!! براي نمونه اگه ميدونستين كه شهيد ميشين و به كوفه نميرسين چه دليلي داشت پسر عموي گرامي رو به اونجا بفرستين تا مطمئن بشين كه هنوز پاي عهدشون هستن يا نه؟اگه ميدونستين كه قراره جنگ سختي داشته باشين واقعا اهل عيال رو مياوردي اينجا؟؟يك نگاه به نيروهاي همراهتون بندازيد چند تا اين افراد توان جنگيدن دارن يك عده غلام كه اصلا جنگجو نيستن مابقي هم اكثرا يا سن و سالي ندارن مثل آقا قاسم يا تجربه ندارن مثل آقا علي اكبر...براي همين از شما كه سن و سالي ازتون گذشته نميشه قبول كرد ميدونستين قراره جنگ بشه و با اين سپاه امدين!!اين جور سفر كردن بيشتر شبيه مسافرت خانوادگي ست تا لشكركشي برای استقرار اسلام واقعی!از شما چه پنهون عده اي معتقد هستن كه شما انسان آزادي خواهي هستي درست... اما اصلا قصد جنگيدن نداشتين بلكه براي بيعت نكردن با يزيد بن معاويه تصميم گرفتي با اهل البيت و اصحاب از سرزمين هاي تحت حاكميت اسلام خارج بشي این نظر اصل رو براین میزاره که شما قصد شورش در کوفه رو نداشتید و فقط مثل هر انسانی که ممکنه اشتباه کنه تصمیم درستی نگرفتید!! حالا نوبت يزيد بود بهش گفتم:اولا يادت باشه بعدا بگي از شام تا اينجا رو چطوري نيم ساعته اومدي؟؟دوم اينكه ميدوني باباي آزادي بيان واحترام به مخالف رو به تنهاي در آوردي؟خوب وقتي نمي خوان باهت بيعت كنن به زور كه نميشه!!حالا هم كه دارن ميرن ديگه چرا گير دادي؟شما كه خودت رو خليفه مسلمين ميدوني خبر نداري توي ماههاي حرام جنگيدن فعل حرامه!!شايد يكي از دلايلي كه ايشون اين موقع رو براي سفر خانوادگي انتخاب كرده اين بوده كه فكر ميكرده تو اين رو ميدوني يا حداقل بهت ميگن!!حالا اصلا فاميل بودنتون به كنار ايناي كه جلوشون رو گرفتي اكثر با پيامبر رابطه نسبي دارن !!مگه حسين بن علي نوه پيامبر نيست؟خوب اگه قبول داري و از طرفي خودت رو خليفه اسلام ميدوني به حرمت پيامبر اسلام حداقل بهشون آسيب نرسون و بزار برن...اينارو براي خودت ميگم که اگه امروز بجنگي و خون بي گناهي رو بريزي فردا تاريخ حسابي از خجالت درمياد هيچ!!مردم هم كلي ليچار بارت ميكنن و تا ابد اسمت به بدي باقي ميمونه!!از من گفتن بود...حالا ديگه خودت ميدوني!!جلسه كه تموم شد همينطور كه از خيمه خارج ميشديم گفتم آقايون باور كنيد اين جنگ به نفع هيچ كس نيست پس بيخيال شين..اماما اسراي اين جنگ خانواده شما هستند كه پيشاپيش كاروانشون متاسفانه سر شما ويارانتون بر نيزه حركت ميكنه!!آقاي يزيد شما ازهمه حتي پسرت هم سرزنش ميشنوي كه خليفه اسلام فرزندان پيامبر اسلام را ناجوانمردانه كشت هر روز عده اي به خون خواهي قيام ميكنند و همين كساني كه امروز در سپاهت ميجنگند فردا تواب ميشن!!ديگه تصميم با خودتون.....
دو روز بعد.....اينجا نينوا است...روي يك سپر زير درخت نخلي نشستم هنوز آسمون گرد غبار جنگ رو به زمين پس نداده!!همه كار كردم اما نشد جلوي اين جنگ رو بگيرم!!ازهر طرف صداي مياد يك طرف هلهله است و يك طرف شيون...ديگه بايد برم آخه يك بنده خداي ايجاست كه از بين اين همه غنيمت جنگي گير داده به سپري كه من روش نشستم و هي اشاره میکنه ميگه بيت المال!!بيت المال!!
پ.ن:تمام تلاش خودم رو کردم تا احساسات مذهبی دیگران اهانتی نکنم اما اگه جای قصور داشتم از همهشون عذر میخوام...
بله..ديگه الان كاملا احساس شون ميكنم دوتا شاخ مبارک كه بعد از شنيدن اين خبر روي سرم ايجاد شده!!اين تصميم ديگه از اوناست كه خيلي تكه..رئیس سازمان فخيمه جوانان اعلام كردن كه قراره براي دوستان متاهل 20 درصد سهميه در آزمون كارشناسي ارشد و دکتری در نظر بگيرن!!اصلا افراط رو دوست دارن حالا توي هرچي ميخواد باشه اينبار نوبت به ازدواج رسیده...سريال كه ميسازند يا آخرش تحت هر شرايطي که شده 5يا 6 تا زوج از توش در ميارن يا از همون قسمت اول به بيننده القا ميكنند كه اگه اين بنده خدا بدبخته،معتاد،قاتل،سارق،فاسق و منزوي وغيره است همش به اين خاطره كه مجرده!!بعد قسمت آخر شخصيت داستان در يك نگاه عاشق ميشه و در يك ازدواج موفق تبديل ميشه به فرشته اي كه پاش توي آسمون هفتم سر خورده و از عرش ملکوتی افتاده بين اين انسانهاي سرتا پا تقصير البته اين ماله قبلا بود حالاكه سريال ميسازن كلا در مورده ازدواجه جالب اینجا است در آخرهم خواستگاري انتخاب ميشه كه درسته هيچي نداره اما در عوض دلی داره که پر از ياد خداست كه قطعا اين مهمه!!حالا اینکه یاد خدا آب و نون میشه بماند....برگردم سر اصل مطلب انگار مجردها آدم نيستند دنبال كار ميري يا ميگن بايد متاهل باشي يا متاهلين مقدم هستن آقا به كي بگي كه براي گرفتن پروانه تاكسي راني هم شرط تاهل گذاشتن!!احتمالا چند صباح دیگه برای سهمیه بنزین،اشتراک آب،برق،حتی نفس کشیدن میگن صفحه دوم شناسنامت رو ببينم؟؟!!جالب اينجا است كه افرادي كه ازدواج كردن از مزيت كه دارن كمال استفاده میبرن که این یکی نوش جونشون مثلا توي بانك منتظري آقاي مياد ميگه بچم دم مدرسه منتظره برم دنبالش اگه اجازه بدين من زودتر كارم رو انجام بدم ميگي بفرمايد..بعد از چند دقيقه خانمي ميگه بچم الان مياد پشت در خونه ميمونه اگه اجازه بدين...ميگي خواهش ميكنم بفرمايد!!اما اين سهميه ديگه خيلي زوره دیگه صف بانك و سريال كه نيست!!حافظان كل قرآن كريم و خانواده شهدا،جانبازان وغيره كم بود متاهلين هم اضافه شدن اگر معیار سنجش سطح علميه ديگه اين سهميه ها چيه ميدين؟؟اگه هم نه هر جور حال کنیده بگید که تکلیف خودمون رو بدونیم!!!ميخوان سن ازدواج رو بیارین پايين،مشكلات اخلاقي رو كم كني..آفرین به شما که بفکر جامعه هستی اما حاج آقا،مسئول محترم،اخوي،هم وطن اين راهش نيست!!اگه با سن كم ازدواج كنن بعد از دو سه سال جدا بشن خوبه!!مشكلات يك زن يا مرد مطلقه بيشتره يا كسي كه ازدواج نكرده تازه اگه اونقدر عاقل بوده باشن و بچه اي در كار نباشه..ميدونيد سنگینی نگاه های هرزه كه به يك زن مطلقه ميكنن چه به حال و روزش مياره؟؟خبر داريد زمانی که يك مرد احساس كنه جامعه بهش بي اعتماده و اونو يك مرد ولنگار و بی مسئولیت میدونه كه نتونسته زندگيش رو حفظ كنه چه بلاي سرش میاد؟؟نه ديگه شما فقط به فكر اجراي سنت پيامبريد حالا هر طور كه شده!!براتون مهم اينكه همه دین شون با ازدواج کردن کامل بشه اگه خونه،كار،پول نداره به جهنم خدا خودش جور ميكنه!!!...وقتي هم ميگي آقا اين غول تورم خدا و پيغمبر نميشناسه ميگن شما به خدا بي اعتماد شديد آیه 32 سوره نور رو بخونيد... همه چي رو بسپرين به خودش درست ميشه!!بنظرم اين روندي كه آقايون پيش گرفتن نتنها جامعه رو اصلاح نميكنه بلكه اوضاع رو بدتر هم ميكنه چون كار از ترغيب و اين جور چيزا گذشته و رسيده به وادار كردن به ازدواج كه قطعا نتيجه خوبي نخواهد داشت....
شايد خيلي از شما وقتي اين مطلب رو بخونيد اولين چيزي كه به ذهن مبارك برسه اين باشه كه هيچ كس قدر اون چيزي رو كه داره نميدونه و بايد اهميتش رو از فردي كه آرزو قرار گرفتن در اين شرايط رو داره بپرسه حالا حكايت ما مشهدي ها و امام رضا هم همينطوره همه ميگن خوشبحال شما كه نزديك آقا هستين شايدم فكر كنن كه ما هر روز كه نه لااقل هفته اي يك بار حرم ميريم در حالي كه اكثرا اينجوري نيستن نميخوام منكر اين بشم كه پيشرفت شهر مشهد رابطه مستقيمي داره با وجود مرقد امام رضا اما قصدم اينه كه بگم شرايط ما اينجا زياد هم روبراه نيست جالبه اينم رابطه مستقيم داره با وجود مرقد امام رضا!! براي همين ازتون ميخوام كه بدون در نظر گرفتن احساسات مذهبي قضاوت كنيد...چند روزي هست كه بحث معرفي مشهد به عنوان پايتخت فرهنگي ايران دوباره قوت گرفته و بنظر ميرسه اين اتفاق اينبار ديگه تحقق پيدا كنه اين خبر در وهله اول خوب به نظر ميرسه اما بايد بگم باعث نگرانی خیلی ها شده اینجا..نگراني هم از اين بابته فردا كه ميخوان فرهنگ اصيل اسلامي رو توي پايتخت فرهنگي جاري فرمايند چيكار كنيم؟آيا قراره فضا از اينكه هست بسته تر بشه؟حالا وضعيت شهر رو ميشه توي يك جمله خلاصه كرد اونم اينكه گل بود و به سبزه نيز آراسته شد!!اينجا مشهد است شهري كه برخلاف جاهاي ديگه همه نوع موسقي غنا محسوب ميشه براي همين خيلي وقته اجراي موسيقي به طور زنده رو به خودش نديده چون آقايون دوست ندارن وارد گناه بشن!!اينجا مشهده شهري كه به دليل مذهبي بودن دانشكده هنرش رو منتقل ميكنند به نيشابور شايد فكر ميكنن جاي دوستان حوزوي رو تنگ كردن!!از بازار كتابش چي بگم كه آشفته بازاريه... كتابهاي كه توي شهرهاي ديگه راحت به فروش ميرسه اينجا از مواد مخدر كمتر گير مياد...اينجا شهريه كه يكي از كتاب فروشان بزرگش رو كه پيرمردي دلزنده با 78سال سنه به دليل توزیع كتابهاي بقول خودشون ضاله به 5سال حبس محكوم ميكنن!!!توي اينجور شهرها گروههاي مذهبي افراطي رشد سريع و قارچ گونه اي دارن و كار رو به جاي رسوندن كه هركسي به خودش اجازه ميده به بهانه ترويج فرهنگ اسلامي ديگران رو نهي از منكر كنه....اگر هم معتقد باشي تشخيص معروف از منكر باخودته چند تا حالت پيش مياد اگه قدرت بازداشت رو نداشته باشه بهت ميگه همين شما هستين كه قلب آقا(امام رضا) رو به درد مياريد؟!تازه اگه شانس بياري نگه علت طولاني شدن غيبت هم خود توي!!اينجا امام جمعه سياست هاي فرهنگي شهر رو تعين ميكنه كسي كه اينترنت رو چهار راه فسخ و فجور ميدونه و يا سايتها و وبلاگها رو به تانكهاي دشمن تشبيه كرده...علي رغم اين مشكلات ما هنوز اينجا نفس ميكشيم هنوز بخش اعظمي از مردم دارن خلاف جريان آب شنا ميكنن تا به آقايون بفهمونن كه اين ره كه ميرويد به تركستان است اينه دليل اينكه شهر مشهد داراي دو شخصيت فرهنگي متضاد شده كه در بيشتر مناطق فرهنگي غالبه كه مطابق ميل آقايون نيست!!با همه اين اوصاف بازم معتقدم هيچ جا شهر خودت نميشه......
من اينجا تا نفس باقي است ميمانم
من از اينجا چه ميخواهم نميدانم!
اميد روشنايي گرچه در اين تيرگي ها نيست
من اينجا باز در اين دشت خشك تشنه ميرانم
من اينجا روزي آخر از دل اين خاك با دست تهي
گل بر مي افشانم
من اينجا روزي آخر از ستيغ كوه چون خورشيد
سرود فتح ميخوانم
(فريدون مشيري)
پ.ن:چغوک معادل گنجشک در فارسی معیار است
انگار خيلي وقت بود كه پشت در منتظر آمدن باباي اش نشسته بود چون به محض اينكه صداي ماشين رو شنيد در حالي كه خنده از رو لبهاي كوچيكش جمع نميشد با عجله پريد بيرون...با خودش تكرار ميكرد سلام باباي..سلام باباي..لباس راحتي كه پوشيده بود اينقدر شيرنش كرده بود كه اگر نبود فكر اينكه ممكنه با اين رفتار من شوكه بشه و بزنه زير گريه بغلش ميكردم تا ميتونستم مي بوسيدمش!!شمشير بلندي رو روي زمين دنبال خودش ميكشيد كه شايد فقط سه يا چهار سانت از خودش كوتاه تر بود..از طرفي آقاي پدر هم از ديدن گل پسرش اينقدر ذوق كرده بود كه حتي حاضر نبود به اندازه خاموش كردن ماشين منتظرش بزاره پياده شد وبا اجازتون حسابي محبت پدريش رو ابراز كرد!!بعد باباي به پسر پيشنهاد داد كه تا خونه با هم مسابقه بدن گل پسر هم چون فكر ميكرد شمشيرش مانع از برنده شدنش ميشه سپردش به باباي و گفت هر كي اول شد جومونگه هركي آخر شد تسو و خودش شروع كرد به دويدن...تمام قدرتش رو جمع كرده بود توي پاهاي كوچيكش تا اول بشه!!استرس توي صورت ناز و معصومش موج ميزد شايد به اين خاطر بود كه با خودش فكر ميكرد اگر تسو بشه چيكار كنه!!چه جوري از باباش بخواد كه شمشير جمونگش رو پس بده آخه تسو که نمیتونه این شمشیر رو دستش بگیره....هر چند باباي حاضر شد آدم بده بشه تا خنده گل پسرش رو در حالي كه فرياد ميزد جومونگ منم..جومونگ منم...رو بشنوه اما شايد توي ذهنش دنبال جواب اين سوالات ميگشت كه چرا پسره چهار پنج سالش، زاده سرزميني كه قدمتي برابر تاريخ داره و زندگي مردمش با اسطورهاش گره خورده،موضوع نقاشي هاش شده يك افسانه خارجي...چرا حتما بايد شمشير جومونگش رو بغل كنه تا خوابش ببره!!چرا توي بازي كودكانش كه تقابل خير و شره قهرمان محبوبش يك جنگجوي كره اي شده!!آيا كودك آرياي اين سرزمين قهرمانش نبايد تهمتن باشه و آرش؟؟شايد مقصر خودشه!!كه هيچ وقت برايش ازشاهنامه نگفته تا بدونه وطنش كاوه دارد و فريدون...هیچ وقت از کوروش کبیر نگفته تا از الان بدونه خون نژادي در رگهايش جريان داره كه روزي با صلح بر جهانيان حكومت ميكردن!!شاید مقصر خودشه...
هر سال دو سه روز مونده به پایان ماه رمضان یک جریانی شروع میشه که هم باعث بلاتکلیفی مردم میشه و از هم طرفی حاشیه هاش دل مردم رو شاد میکنه اونم جریان تعین روزعید فطر....بلاتکلیفی ایجاد میکنه چون این که چه روزی تعطیل رسمی است در برنامه ریزی افراد تاثیر گذاره و باعث آمدن لبخند روی لب مردم میشه و دلشون رو شاد میکنه چون چیزهای رو میبینن و میشنوند که توی این عصر هیچ جای دیگه دنیا امکانش نیست.......وقتی این ماه نفسهای آخرش رو میزنه رسانه ها شروع به تلقین این موضوع میکنند که یا ایها الناس عید فطر معلوم نیست چه روزی باشه و اینکه اساتید نجوم با استفاده از تکنولوژی روز تقویم رو تنظیم میکنن و از قبل روزی رو به عنوان عید فطر تعیین میکنن حرفه مفته!!روز عید نمیشه تعیین کرد مگر گروههای زحمت کش استهلال که خوشبختانه تعدادشون هم کم نیست و امسال به 150گروه رسیدن برن در سطح کشور پخش بشن و در حالی که پاهاشون رو روی هم انداختن و چشم به آسمون دوختن منتظر باشن چشمشون به جمال ماه روشن بشه حالا اینکه این افراد مخلص با این تعداد و روزهای استقرارشون چه میزان خرج روی دست ملت میذارن بماند..... نکته جالبش اینجا است که به فرض روئت و اطمینان از حلول بازهم کار تمام نمیشه و باید این 150گروه نظراتشون رو بفرستن تهران تا بیت رهبری بررسی کنه و نتیجه گیری بشه که آیا وارد ماه جدید شدیم یا نه؟؟اینجا دو تا مسئله به وجود میاد یک اینکه وقتی در سال 2009زندگی میکنیم و پیشرفت علم به جای رسیده که دانشمندان میتونن بگن دقیقا در چه روز عید میشه اگر گروه های استهلال به علت بدی آب و هوا یا عوامل دیگه موفق به روئت نشن زمین و زمان می ایسته تا زمانی که شرایط برای آقایون محیا بشه؟؟!!...یا مگه میشه علم بگه امروز قطعا عیده و غیر این امکان نداره گروههای استهلال هم بگن ما ماه رو دیدیم بعد نظرات بره تهران و در آخر بیت رهبری اعلام کنه آقا تشخیص دادن که ماه حلول نکرده!!اینم از اون جریاناتی است که فقط توی کشور ما اتفاق میفته......برای خاتمه بحث میخوام ماجرای رو تعریف کنم که شاید شما هم دیده باشید و توی ذهنه مبارکتون ثبتش کردین اگه الزامیرم اجازه بده فکر میکنم حدود دو یا سه سال پیش بود شب عید فطر در برنامه گفتگوی ویژه خبری علاوه بر مرتضی حیدری که مجری برنامه بود یکی از اساتید دانشگاه به عنوان کارشناس و همچنین ریس ستاد استهلال کل کشور به عنوان مهمان ویژه حضور داشتن.......آقای حیدری از استاد مربوطه پرسید که بنظر شما کی میتونیم ماه حلول رو ببینیم؟؟اون بنده خدا هم بعد از یک ربع یا بیست دقیقه که با رایانه همراهش ور رفت و کلی صورت فلکی و مدار حالات ماه و زمین رو برسی کرد با قدرت تمام گفت به طور قطع فردا عید سعید فطر خواهد بود و غیر این هم ممکن نیست!!بعد مجری رو کرد به ریس ستاد استهلال و گفت نظر شما چیه ایشون هم یک ده دقیقه یا یک ربعی در مورد تعداد و مکانهای استقرار گروهها صحبت کردن و گفتن نمیشه با قاطیعت گفت چه روزی عیده و هیچ چیز معلم نیست تا زمانی که که ما گزارشها رو از سطح کشور جمع آوری کنیم تقدیم بیت رهبری کنیم تا ایشون نظر نهای رو اعلام کنن!!داشت ادامه میداد که هم تصویربردار و کارگردان اون برنامه رندی کردن و تصویر بسته استاد نجوم رو گرفتن که با چشمهای بهت زده و چهره سرخ شده از خشم زل زده بود به روحانی مربوطه....برداشت بنده از وجنات ایشون این بود که دلش میخواست اول لاخ لاخ موهای خودش رو بکنه بعد در آن واحد لیوانه رو میز رو ول کنه به طرف حاج آقا و رایانه همراهش رو هم بفرسته توی صورت حیدری بدبخت!!تازه اینا مال الانش بود فردا صبح الطلوع اگه عید اعلام نشد بره حسابی دانشجوهاشو بزنه که چرا میاین دانشگاه نجوم بخونید برین عضو گروههای استهلال بشین بعد هم خودشو از سر در دانشگاه حلق آویز کنه!!!ولی حیف که اسلام در همه موارد دست و پاشو بسته بود...دو سه ساعت بعد شبکه های سیما در حالی که موسیقی خلاف شرع پخش میکرد و گل و بلبل نشون میدادن زیر نویس کردن عید سعید فطر بر عموم مسلمین مبارک!!!!
از وقتي يادم مياد هميشه شهيد رجايي رو به عنوان يك سياستمدار ساده زيست و الگو سايرين معرفي ميكردن و به بقيه ميگفتن ببينيد و ياد بگيريد!!اينقدر اين قضيه توي ذهن همه نهادينه شده بود كه حتي حرفهاي خانواده رجايي رو هم نشنيده ميگرفتن!!!تا اينكه اون بنده خداي كه نميخوام اسمش رو بيارم و همه هم ميدونين كه منظورم كيه!!از اين ماجرا سوء استفاده كرد و خودش رو رجايي ديگر معرفي ميكرد و حتي براي اينكه عمق ساده زيستيش رو نشون بده حاظر شد با دمپايي و تي شرت روبروي دوربين بياد و لب باغچه بنشينه...يكي نيست بگه آقاي محترم شما ریس جمهور(لقب ريس جمهور مربوط به دوره گذشته است نه كودتا اخير)و نماد يك كشور هستي متعلق به خودت نيستي كه هركار كه ميخواي انجام بدي و هر حرفي كه صلاح ميدوني بزني!!خانم صديقي همسر شهيد رجايي ميگفت هر چي پيام ميديم كه رجايي رو به نفع خودتون مصادره نكنيد ايشون ميگن مردم روي اين قضيه تاكيد دارن نه من!!......جالبه حكايت من و اين آقا هم شده حکایت بعضي از روحانيون كه توي هر روضه شون ناخودآگاه يك گريزي به امام حسين و كربلا ميزنن منم چند وقتيه كه هرچي مينويسم اسم اين بنده خدا خود به خود بینش هست!!!.....بهرحال اين تصور برام بود تا زماني كه هفته نامه وزين شهروند امروز كه چندي پيش مرحوم شد و الان هم سردبيرش در حال اعتراف به انقلاب مخملي است!!مصاحبه اي رو پارسال در همين ايام يعني هفته دولت با آقا كمال رجايي فرزند شهيد انجام داد تا بيشتر از پدرش بگه...ايشون هم به راحتي تصورات من و خيلي هاي ديگه رو نابود كرد و گفت كه كي گفته پدرم ساده زيست بوده؟؟ما خودمون كلي مرفه بي درد بوديم!!....براي اينكه از طرفي بتونم دقيقا عين عبارات آقا كمال رو بنويسم و از طرفي ديگه تجديد خاطراتي بشه با عزيز از دست رفته مون شهروند امروز رفتم بين مجلات رو گشتم تا شماره مصوف رو پيدا كردم كه در زير قسمتهاي از اون رو ميارم:
هفته نامه شهروند امروز/شماره61/10شهريور ماه1387/صفحه60
(ستون اول پاراگراف اول)كمال رجايي:مجبور بود كه چنان ظاهري رو داشته باشد تا مردم به حرفش گوش كنند و گرنه كسي به سخنان يك چهره كرواتي گوش نميكرد و گرنه وقتي پدرم شهيد شدند چند دست كت و شلوار در خياطي داشتند كه تحويل نگرفته بودند!!
(ستون دوم پارگراف سوم)از كمال رجايي درباره ظواهر و ساد زيستي پدر كه ميپرسم ميگويد:وقتي بابا ميخواست به آقاي نور بخش مسيوليتي بدهد از اين نگراني داشت كه ايشان در خيابان قلهك است ولي علت نگراني او اعتراضي و توقع مردم بود و گرنه خانه خود ما در خيابان عين الدوله بود!!ما بچه جنوب شهر نبوديم ولي پدر شرايط روز را ميسنجيد...باباي من قبل از نخست وزيري آستين كوتاه ميپوشيد و به توصيه مشاورانش و براي رعايت شرايط آن زمان بود كه لباس آستين كوتاه نميپوشيد!!ما ساده زيست به اين معنا كه امروز ترويج ميشه نبوديم ده ساله كه بودم پدرم ميخواست براي من موتور بخرد و مادرم به دليل خطرناك بودن مخالفت كرد....خانواده ما زندگي در خيابان عين الدوله را تجربه كرده بود خانه ما از ابتدا در نازي آباد نبود ما در باغ جواهري در خيابان ايران زندگي ميكرديم محله اي كه البته اصالت و وجاهت مذهبي داشت...ساده زيستي آقاي رجايي انتخابي آگاهانه بود اينطور نبود كه ايشان ذات زندگي شان همين باشد و راه ديگري جز ساده زيستي نداشته باشند!!!!
اين توضيحات تك پسر شهيد رجايي بود در مورد ساده زيستي پدرش...نمیدونم حالا دم خروس رو باور كنيم يا قسم حضرت عباس رو!!
توي چشم كارمندهاي دولت چند روزي هست كه ميشه به وضوح يك برق شادي خاصي رو ديد که بطور قطع بدلیل نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان است و لحظه شماری میکنند برای سیراب شدن از جویبار معنویات که در آن جاریست!!البته این برق از پارسال بیشتر به چشم میاد وقتي كه در راستاي تصميمات انقلابي معجزه هزاره سوم مثل واقعه پر مغز و عميق بين التعطيلين كه به طور قطع فلسفه سنگيني رو در عقبه خود دارد كه ذهن ناقص بنده كمترين از درك اون عاجز مانده و قطعا افراد بیشماری مانند من پي به عمق آن نخواهند برد!!سعادتی نصیب ما شد تا بار دیگر شاهد تحول ديگری در عرصه مديريتي كشور باشیم كه تنها ممكن است از هوش فرا بشري مردي بي ادعا و خادم ملت فوران كند و لاغير!!!آن هم كاهش ساعت كار ادارات به پنج ساعت وسي دقيقه در روز ميباشد كه اگه مدت زمان لازم جهت اقامه نماز را كه بطور حتم اقامه آن به همراه مديران در ساعت اداري و در فضای معنوی اداره از اوجب واجبات براي كارمندان است كسر كنيم حداكثر پنج ساعت در روز زمان براي انجام امور جاريه كشور موجود ميباشد كه اونم به این دليل كه براساس روايات اسلامی هر عمل روزه دار عبادت است اگه به استراحت هم بگذرد اشكالي بر آن وارد نيست!!مهم ثواب عظيمي است که براي روزه دار استراحت كننده و ارباب رجوع سردرگم دارد!!اجركم عند الله....البته بنظر بنده حقیر اگه كل ماه رمضان مبارك رو تعطيل اعلام ميكرديد بهتر بود!!بهرحال ما امت مسلمان بايد يك تفاوتي با اون كفار از خدا بي خبر بكنيم ديگه....اگه اونا اينقدر به فكر مال دنيا نبودن وتمام زندگيشون غرق در کار نشده بود يا تعطيلاتشون حدالاقل نصف ما بود شايد به بهشت راهشون ميداديم اما افسوس كه آنها فقط و فقط به فكر مال اندوزي هستند و گمان ميكنند كه براي پيشرفت بايد تلاش و پشتكار داشت و اصلا توجه اي به عامل اصلي موفقيت كه همانا تزكيه نفس و عبادت است ندارند!!تصور کرده اند كه با اين پيشرفتهاي كذای كه در عرصه علم و فناوري دارند توانسته اند توشه اي براي آخرتشون فراهم کنند كه بايد به همشون بگویم زهي خيال باطل چون سوالات شب اول قبر چیز دیگری است!!حالا اصلا اونا مهم نيستند چون به عذاب فسخ و فجوري كه انجام داده و ميدهند گرفتار شده و به درك واصل مي شوند....اما زماني اشك در چشمان انسان حلقه ميزنه و وجودت رو به آتش ميكشه كه عده اي غرب زده و گمراه كه خودشون هم نميدانند بازيچه دست استكبار جهاني و در راس آنها امريكا جهان خوار شده اند حرفهاي آنها رو در داخل تكرار و خاطر دلسوزان اين نظام رو مكدرمیکنند...و به اين شيوه مديرتي كه هم اكنون صدها و يا هزران كشور!!!خواستار ارايه آن براي اعمال در كشورهاي متبوع خود ميباشند ايراد وارد ميكنند كه پر واضح است که این اعمال خاك به چهره خورشيد پاشيدن است!!هفت قران به ميان،روم به دیوار ..خدايا من را براي نقل اين مطالب موهن ببخش ميگن:آيا واقعا جواب اين سوال متروك و مضحك كه ما چرا پيشرفت نميكنيم رو نمي دانيد؟؟چرا از كشور دايم التعطيل انتظار رونق داريد؟؟كشوري كه مسيولانش براي عوام فريبي به اقتصاد كشور ضربه ميزنند....در دنياي كه كشور هاي ديگر براي دقيقه به دقيقه اون برنامه ريزي كرده اند شما چطور روزها و ساعت ها رو از دست ميدهيد؟؟ما كه كسري بودجه داريم...ما كه از همه نظر تحريم هستيم..ماكه به گفته آقايون قراره به همه جهان انقلاب صادر كنيم..ماكه منتظريم چهار نفر بگن مرگ بر اسرائیل تا پول نفتمون رو به پاشون برزيم..با اين همه ولخرجي كم كردن ساعت اداري و بين التعطيلین ديگه چيه!!ما درشرايط عادي به خاطر اينكه اكثر كشور هاي دنيا يكشنبه تعطيل هستن و ما جمعه هشت روز از اقتصاد جهان عقب هستيم !!(البته فراموش نکنید که در عوضش ما نماز جمعه داريم كه اونا ندارن از اين بابت حتما دلشون ميسوزه!!)از طرفی میگن فلسفه اين كار اينه كه مردم به عبادت شون برسن از طرف دیگر میگن خدمت به خلق هم عبادت است خوب ساعت كاري رو كم نكنيد تا بيشتر به خلق خدمت كنيد...شما كه شعار خدمتگذاريت گوش فلک رو کر کرده ديگه چرا آقاي 24 ميلوني!!این جور کارها جز عوام فریبی چیز دیگه ای نیست!!راحتي در عبادت كه نبايد باعث تضرر به كشور بشه شايد يك عده بخوان تا صبح نماز شب بخونن و نيايش كنن پس بيايم ساعت كاري رو از صبح منتقل كنيم به عصر تا آقايون و خانم هاي موصوف بعد از عبادت راحت بخوابن ..چطوره؟؟.........من شرمنده ام از بازگو كردن اين چرنديات...بايد اين مزدوران جيره خوار رو ارشاد كرد تا اعتراف كنند كه هدفي جز به آشوب كشيدن كشور و انقلاب مخملی ندارن!!!!در ضمن واجب شد بر من و همه شما كه براي خواندن اين مطالب ضاله حتما طلب استغفار كنيم تا شايد مورد بخشش قرار بگيريم وگرنه مجبوریم در طبقات زیرین جهنم دوشادوش بوش پدر و پسر،پرز،اوباما و غیره قدم بزنیم!!خوب است که به یاد داشته باشید کسانی كه اين حرفها رو ميزنن يك مشت خس و خاشاك،خايئن،ملحد،مرتد،وطن فروش،كافر، آشفته فكر،اجنبي، عوامل بيگانه،دست نشانده وغیره هستندكه از حقيقت غافل شدند و گر نه يك فرد دوست دار وطن،انقلابي،مسلمان،متعهد،عاقل،بالغ.....ميدونه خدمت گزاران دولت و در راس آنان معجزه هزاره سوم که كاري رو نميكنه مگر قبلا كارشناسي شده باشه و در كار گروه هاي تخصصي توسط مشاوران آگاه برسي و تاييد شده باشد!!!!!لازم است خاطر نشان کنم که فضل الهي مدارك تمام اين تحقيقات هم موجود است!!كه همراه با ليست مفسدين اقتصادي كه چهار سال در جيب خادم ملت مونده با هم ارايه ميشود!!
اميدوارم كه شما توي سالهاي 59تا67به اين دنيا پا نگذاشته باشين كه اگه اينطور نباشه و متولد يكي از همين سالها باشين متاسفانه بايد بگم كه شما هم جز اين نسل سوخته محسوب خواهید شد!!نسلي كه مشكلات اش هم سال به سال با متولدينش بزرگ ميشن و همراه با اونا جلو ميرن.....مشكل از زماني آغاز شد كه عده اي بعد از انقلاب گفتن اينكه محمد رضا پهلوي شعار مي داد دوتا بچه كافيه فقط براي اين بود كه مي خواست اسلام رو تضعيف كنه....وگرنه چه معني ميده كه سپاه اسلام از سپاه كفر كمتر باشه!!اين شد كه بعد از انقلاب به نسبت تعداد فرزندان حقوق رو افزايش ميدادن،فرزند بيشتر مساوي بود با كوپن بیشتر(فارسی رو پاس بدارم:کالابرگ)واگه ديگه خيلي به اسلام خدمت ميكردي زمين هم ميدادن!!در کل به هر وسيله اي متوسل ميشدند تا روند رشد جمعيت رو سرعت بدن تا مبدا كفار به واسطه جمعيت بيشترشون بر مسلمين مسلط بشن....حاصل اين تصميمات مدبرانه اين شد كه جمعيت متولدين سالهاي 59تا67به شدت افزايش پيدا كرد در حالي كه كشور اصلا ظرفيت و توان قبول اين تعداد قدم نورسيده رو نداشت!!!اين نسل شيرين ترين دوران زندگي شون رو توي دوران سخت جنگ شروع كردن دوراني كه قاعدتا مسايل مهمتري از كودكان وجود داره!!!تازه اين اول كار بود كم كم وقتش شده بود كه برن مدرسه اما مدارس تعدادشون،كلاسها شون، امكاناتشون با جمعیت ما جور نبود!!!!ساخت مدارس جديد هم وقت مي خواست و هم بودجه كه تقريبا هيچ كدومش رو نداشتيم براي همين هم نسلهاي من خوب يادشونه كه كلاسها چقدر شلوغ بودو مجبور بوديم توي هر ميز سه نفر بشينيم!!!از معلم هم نميشه توقع داشت كه يك كلاس30يا40نفره رو هم اداره كنه و هم با بچه ها رابطه دوستانه داشته باشه و....اين نسل سوخته رفت و رفت تا رسيدن پشت سد كنكور اما اون ور براي همشون جا نبود چون جمعيت شون زياد بود و ظرفيت دانشگاها كم پس يك عده بايد پشت كنكوري كه اون زمان واقعا سدي محسوب مي شد مي موندن!!!اي بابا مشكلات ما نسل سوخته ها يكي يا دوتا كه نيست از اين ميگذري به يكي ديگه ميرسي..... اما مشكل بعدي مختص عناصر ذكور نسل ما است كه اونم چيزي نيست جز خدمت سربازي!!از طرفي پادگان ها كشور گنجايش پذيرش اين جماعت رو نداره و از طرفي ديگه سرباز خرج داره و بودجه نيروهاي مسلح كفاف اين همه سرباز آماده به خدمت رو نميده اين ميشه كه يك زماني افراد رو به خاطر نداشتن كارت پايان خدمت بازداشت ميكردن و به زور مي فرستادن خدمت اما حالا بنده خدا التماس مي كنه آقا من رو بفرستين سربازي ميگن برو يك سال ديگه بيا...ديگه فرمانده ها از فرار سربازاشون ناراحت نميشن كه هيچ كلي هم دعاشون ميكنن!!فرض ميكنيم با استفاده از روابط تونستي خودت رو به يك پادگان تحميل كني و به موقع بري سربازي اما وقتي خدمتت رو به كشورت ادا كردي و برگشتي تازه به مسيله اصلي ميرسي كه اونم پيدا كردن كار!!!جدا از اینکه فرصت های شغلی موجود با تعداد جویندگان کار متناسب نیست اگه هم کاری پیدا کنی يك بند توي تمام فرمهاي استخدامي مشتركه اونم اينه كه خانواده معظم شهدا،ايثارگران،جانبازان وغيره در اولويت هستند!!!اولويت هاي كه توي نسل ما زيادن آخه ما نسل متولد جنگيم وفرزندان شهداوغيره هم اکثرا هم سن و سالهاي ما هستند....اشتباه نشه من با نفس توجه به خانواده شهدا مخالف نيستم با روشي كه پيش گرفته شده مخالفم!!!خلاصه كنم اين نسل سوخته كه بنده ام جز اونا هستم و از خيلي جهات به اين قضيه افتخار ميكنم تا آخر عمر با مصايب ديگه اي هم دست به گريبانه مثل كمبود مسكن، ترافيك و .....تازه اينا مربوط به زمان حياتمونه بعد از 100اندي سال كه با اجازه دوستان به ديار باقي شتافتيم!! مشكلات ما هنوز روي دوش نسل بعد باقي است...چون اون زمان تازه آقايون متوجه ميشن كه قبرستون ها هم ظرفيت اين همه ميت رو ندارن و بايد گسترش پيدا كنن از طرفي گسترش قبرستان هاي قديمي باعث نزديك شدن به محدوده شهرها ميشه و ممكنه آرامش خاطره زنده ها رو به هم بزنه پس بايد در مكاني دورتر ساخته بشن....پس از الان به نسل آينده حق بديم كه به علت دوري مسافت، قحطي بنزين و كمبود وقت....سري به اموات سوخته شون نزنن!!!





ده سال گذشت از روزي كه حرمت دانشگاه را شكستند و جوانان وطن را به خاك و خون كشيدند و در آخر تنها سربازی به جرم دزديدن يك ريش تراش به شش ماه حبس محكوم شد!!!!